
روياهايم
هنوز گرم است
- با خود مي گويم -
دوباره بخواب رويا هنوز نزديک است
چشمانم را
مي بندم
بالشم را؛آااااخ که چقدر دوست دارم؛
درآغوش مي گيرم و
تمام تلاشم را مي کنم
ولي
ولي رويا دور
ولي رويا سرد
و فقط
کمي از من با تو
کمي از من بي من
...
...
چشمانم بسته است
به یاد می آورم روز های با تو بودن را
به یاد می آورم دستان گرمت را
یه یاد می آورم لبهای شیرینت را
رویای گرم من
دور ولی نزدیک به من
در آغوشم می فشارم تورا
تا شاید یاد تو به مهمانی تنهایی من بیاید
آسمان سرد و خاموش است
زمین کثیف و دردناک
اکنون من و تو دور از فضا دور از مکان دور از زمان
در بعد پنجم شناور
به یاد روزهای با هم بودن
فریاد می کشیم درد را
در هم می آمیزیم اکنون
همه ی من با تو
همه ی من بی من
...
...
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 20:54 توسط abbas
|