مرا ببوس

مرا ببوس !

بدان که بی قلب نخواهم رفت. با عشق تو با کس دیگر زندگی نخواهم کرد.

دوست دارم آن هیچ کسی باشم که نامه هایت را برایش می نویسی و 

ای کاش آن هیچ کس اجازه خواندن نامه هایت را داشته باشد .

تو به من آموختی که عشق با عشقبازی متفاوت است. عشق دست خود آدم

نیست. بی خبر و بی اراده می آید. اما عشقبازی دست خود آدم است من از

آنچه دست ساز آدمی است بدم می آید. عشق مرا چنان بزرگوار کرده که

نمی توانم راضی باشم، مثل دیگران در بستر معشوقم بخوابم .

من و عشقم یک وجودیم. ما در هم می خوابیم . دلم برای آنهایی می سوزد که

پایبند عشقهایی هستند که با عشقبازی اثبات می شود. من عشق را یافته ام،

معشوق بهانه است . اگر تا هفته دیگر طاقت نیاوردم به خانه ات می آیم...

زین پس به یاد او به خواب می روم، خواب او را می بینم و با یاد او از خواب

بر می خیزم . نه من، که دو گلدان این اتاق، به یاد او گل خواهند داد .

و یاس های سفید بوی او را در فضا منتشر می کنند . نور روشنی او را گسترش

خواهد داد. و سکوت سنگین این اتاق ، سکوت او را فریاد می کند.

رفت و نمی دانست که بی او ، برای بوییدن یک گل، برای خواندن یک شعر،

برای شنیدن یک آواز و برای شلیک یک گلوله چقدر تنها ماندم . 

محسن مخملباف  -  گنگ خوابدیده


 

دلم را که از دست می دادم. نه، نه، خودم راکه از دست می دادم، خیال میکردم

تمام دنیا را به دست خواهم آورد و تو مال من خواهی شد. اما چه زود فهمیدم

که دیر شده است و چقدر دیر شده بود.

دیگر نه خودم را داشتم، نه تو را و نه تمام دنیا را.همه چیز را از دست داده بودم،

همه چیز. و چقدر دنبال تمام آن چیزهایی گشتم که گم کرده بودم اما دیگر یادم

نمی آمدچه چیزهایی را گم کرده ام . حالا مات و مبهوت و حیران نمی دانم سر

از کجا دراورده ام و نمی دانم چه چیزی جای منی را که گم گشته ام گرفته است.

بیا و ویران کن وجودم را ، آجرهای سنگی بی احساس را بردار و مرا از نو بساز ،

زیر پایم سیمان بریز تا از جایم تکان نخورم . جای چشمهایم آینه ای بگذار تا من

کور شوم و تمام دنیا خودشان را ببینند. و آونگ ساعتی راپیدا کن و در دلم بگذار

تا لحظه های باقیمانده عمرم را به لحظه های فراموش شده خاطراتم پیوند دهد.

دستها، گوشها و لبانم را... . فقط از پشت آینه ها جایی بگذار برای اشک

 ریختنم تا هیچکس گریه کردنم را نبیند و باز پتک بی اعتناییت را بردار و بر سرم

 بکوب ، بیل و کلنگ ات را بر دار و بشکن مرا .

نمی دانم ! این من نیستم ، بیا و مرا در هم شکن . بیا و ... .


گل چهره

بوسه برای تمام عزیزان

http://pic.jro7i.com/data/media/23/C7E3E1_C7E1CDEDC7C91.jpg


روياهايم

هنوز گرم است
- با خود مي گويم -
دوباره بخواب رويا هنوز نزديک است
چشمانم را
مي بندم
بالشم را؛آااااخ که چقدر دوست دارم؛
درآغوش مي گيرم و
تمام تلاشم را مي کنم
ولي
ولي رويا دور
ولي رويا سرد
و فقط
کمي از من با تو
کمي از من بي من
...
...
چشمانم بسته است
به یاد می آورم روز های با تو بودن را
به یاد می آورم دستان گرمت را
یه یاد می آورم لبهای شیرینت را
رویای گرم من
دور ولی نزدیک به من
در آغوشم می فشارم تورا
تا شاید یاد تو به مهمانی تنهایی من بیاید
آسمان سرد و خاموش است
زمین کثیف و دردناک
اکنون من و تو دور از فضا دور از مکان دور از زمان
در بعد پنجم شناور
به یاد روزهای با هم بودن
فریاد می کشیم درد را
در هم می آمیزیم اکنون
همه ی من با تو
همه ی من بی من
...
...

مطالب زیبا

موقعی که داری واسه بدست آوردن کسی

 میدوی آروم بدو چون شاید یکی هم داره واسه

بدست آوردن تو میدوه


کوچیک که بودیم تنها کفشامون رو اشتباه می

پوشیدیم ، اما حالا چی؟

حالا که بزرگ شدیم تنها کار درستمون پوشیدن

کفشامونه !!!



زندگی مستطیلی است 


به طول خاطرات

به عرض مشکلات

به قطر دوستی

به رنگ آفتاب

به محیط نفرت

و به مساحت عشق



برای بافتن ریسمان زندگی به دنبال بافنده ای

دیگر باش

من فقط شکافتن را خوب بلدم . . .


الهی روزگارت آفتابی

الهی شامگاهت ماهتابی

الهی در همه دوران عمرت 

به قلب هر که خواهی راه یابی . . .



چه کنم که تو سلطان جهانی و من دوریش

خرابات

تو ارباب وفایی و من نوکر چشمات


وقتی تو پیروز میشی من با غرور به همه میگم :

هی اون دوست منه !


اما وقتی میبازی کنارت میشینم و میگم : هی من

دوست توام ...


میگن عشق مثل خورشید می مونه 

هنوز از طلوعش به حد کافی لذت نبردی که از

غروبش دلگیر میشی . . .


عشق یعنی پاک ماندن در فساد

آب ماندن در دمای انجماد

در حقیقت عشق یعنی سادگی

در کمال برتری افتادگی

ز مرگم هیچ نمی ترسم

اگر دنیا سرم ریزد

از این ترسم که بعد از من 

گلم را دیگری بوسد . . .



همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از

شادی او، و همیشه قسمتی از غم های کسی

باش نه دلیل او ( زرتشت)

دو داستان


یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،با ملاحظه هستی، 

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم


فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید:
-
غمگینی؟
-
نه.
-
مطمئنی؟
-
نه.
-
چرا گریه می کنی؟
-
دوستام منو دوست ندارن.
-
چرا؟
-
چون قشنگ نیستم
-
قبلا اینو به تو گفتن؟
-
نه.
-
ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.
-
راست می گی؟
-
از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...