بحث روز!!!!!!!

چند مطلب  درباره ي فلسفه ي حجاب:
بي حجابي خانم ها چه ضرري براي ديگران دارد ؟
پاسخ : اين سوال را با سخن يکي از بزرگان آغاز مي کنم که مي گويد :
اسلام مي خواهد انواع التذاذهاي جنسي ، چه بصري چه لمسي و چه نوع ديگر ، به محيط خانوادگي و در کادر ازدواج قانوني اختصاص يابد . اجتماع منحصراً براي کار و فعاليت باشد ، بر خلاف سيستم غربي عصر حاضر که کار و فعاليت هاي جنسي را با لذت جويي هاي جنسي به هم مي آميزد . اسلام مي خواهد اين دو محيط را کاملاً از هم تفکيک کند .
به نظر شما اگر محيط کار ، درس ، تحقيق ، آزمايش و توليد کالاهاي مختلف محيطي خالي از زمينه هاي وسوسه اي شيطان و دور از نگاه هاي آلوده و سخن هاي غرض آلود باشد ميزان موفقيت بيشتر است ، يا هنگامي که توجه هر کسي در اين محيط ها به جنس مخالف باشد ؟ نداشتن پوشش مناسب بانوان و مهار نکردن نگاه آقايان و اختلاط زن و مرد در محيط هاي مختلف فعاليتهاي اجتماعي به قدري آثار زيان بار دارد که اگر کمي در آنها دقت شود ، قطعاً هيچ زن و مرد متعهد و دلسوز جامعه حاضر نيست به چنين وضعي راضي شود .
خواهرم ، من يقين دارم تو هم اگر در انچه برايت مي نويسم دقت کني و متوجه شوي با عدم رعايت پوشش مناسب چه صدمات جدي و مهمي به افراد جامعه وارد مي شود . هرگز حاضر نيستي در اين جرائم سهيم باشي . من به طور خلاصه برخي از ضررهاي رعايت نکردن پوشش بانوان را برايت مي نويسم :
الف ) بر هم خوردن آرامش رواني
هنگامي که مردان و زنان در جامعه با حالتي برانگيزاننده ظاهر و هر لحظه با صحنه اي وسوسه گر مواجه شوند . هوس ها واميال نفساني در افراد جامعه بيدار شده و از آنجا که نفس انسان با رسيدن به يک هوس سير نمي شود و اين هوس بازي همچون شعله آتش مي ماند که هر چه هيزم به آن برسد فروزان تر مي شود ، و از طرفي همه هوس ها پاسخ خود را نمي يابد و نمي تواند بيابد ، فشار هاي عصبي و هيجانات روحي کم کم زياد مي شود و نتيجه آن در شکل استرس ، نگراني ، تفرق حواس ، بد اخلاقي و … ظاهر مي شود .
ب ) سست شدن بنياد خانواده :
مردي که هر روز ده ها زن آرايش کرده و بي حجاب را مي بيند و در محيط کار و در مسير حرکت با آنان مواجه مي شود ، بويژههنگامي که لبخند و سخنان صميمي و دلنشين ‌آنان را مي بيند و مي شنود ، وقتي به خانه مي رسد از مشاهده همسر خود که از زحمات کار روزانه خسته و غبار گرفته است لذت نمي برد . در اين صورت کافي است که از تعهد و تقوي هم کم بهره باشد تا همسر خود را با آن بانوان مقايسه کند و در نتيجه از زندگي خود دلسرد گردد و زمينه انحراف و کج روي و احياناً جداي فراهم شود . بارها در جرايد خوانده يا از اشخاص شنيده ايم که آقايي با خانمي که در محيط کار يا تحصيل اوست ازدواج کرده و به تقاضاي او همسر قبلي خود را طلاق داده است .افزايش طلاق ، افزايش تعداد کودکان فراري و خياباني ، کثرت فرزندان نامشروع که ناشي از اختلافات خانوادگي و بي ميلي زن و شوهر نسبت به ادامه زندگي است قابل انکار نيست ، و بيشتر اين موارد ريشه در توجه به زنان و مردان کوچه و خيابان ومحل کار دارد .
خواهرم ،تو تصور مي کني چرا جوانان امروز کمتر ميل به ازدواج دارند ؟ در قديم که محيط عمومي از خود نمايي زنان محفوظ تر بود ، شيرين ترين آرزوي جوانان ازدواج بود و در سنين ابتدايي بلوغ ، جوانان به سراغ ازدواج مي رفتند . اما متاسفانه امروز مي بينيم برخي از جوانان زماني که نشاط و شور دارند به کامجويي از دختران و زنان بي حجاب مشغول اند و زماني ازدواج مي کنند که زن را تنها براي خدمتکاري و خلاصي از اصرار والدين به ازدواج مي خواهند و نشاطي براي زندگي ندارند .
راستي اگر اين همه صحنه هاي برانگيزاننده و چهره ها و آرايش هاي گوناگون را نمي ديدند باز هم چنين بود ؟چه کسي بايد خسارت از هم پاشيدگي خانواده ها ، دربدري فرزندان ، افزايش اضطراب ها و فشارهاي عصبي و تبعات اين وضع را بپردازد ؟
آيا خانمي که با عدم رعايت پوشش لازم و يا لباس ها و زينت ها و آرايش هاي مهيج در کوچه و خيابان و محل کار ظاهر مي شود متوجه آثار عمل خود هست ؟ و آيا ممکن است عامدانه چنين کند؟
ج ) تضعيف فعاليت هاي اقتصادي و فرهنگي در جامعه
خواهرم ، از تو مي پرسم :
در کار گاهي که همه مرد باشند يا همه زن ، کارها بهتر و با دقت بيشتر انجام مي شود ، يا آنجا که دائم توجه مردي معطوف قيافه ي خانمي آراسته باشد و بالعکس ؟
آيا در کلاسي که پسر و دختر در فکر ارتباط با يکديگر و مشاهده ي طرز لباس پوشيدن و راه رفتن و حرف زدن يکديگر هستند بيشتر تحصيل علم و کمال مي شود يا آنجا که افراد همجنس در يک کلاس هستند و تمام توجه معطوف درس و استاد است ؟!
بسيار روشن است که اختلاط زن و مرد و عدم رعايت پوشش لازم از سوي برخي زنان ونيز روحيه ي هوسراني برخي مردان ، ذهن ها را مشغول ميکند و بازده کار را کاهش مي دهد . علاوه بر اين ، بارها اتفاق افتاده جواني که با علاقه مشغول فعاليت افتصادي يا با اشتياق مشغول تحصيل بوده بامشاهده ي زنان و دختران جواني که بدون پوشش صحيح و با خودنمايي و جلوه فروشي هاي مسموم در جامعه ظاهر شده اند تحريک شده و به وادي هرزگي و پوچي در غلتيده و درس و کار را رها کرده و سر از زندان يا مراکز فساد و اعتياد در آورده است . آيا جبران خسارت ضايع شدن عمر اين جوان ها کار ساده اي است ؟ و آيا ضررري که از اين ويرانگري هاي فکري وفرهنگي متوجه جامعه مي شود خسارتي ناچيز و قابل جبران است ؟
د ) افزايش نا امني و خيانت :
سارقان هميشه در پي سرقت و تصاحب اموال ديگران هستند ، اما هنگامي که شخصي بي احتياطي مي کند و مثلاَ در خودرو خود را باز مي گذارد يا درب منزل را نمي بندد و يا طلا ، جواهرات و پول خود را در معرض ديد قرار مي دهد بيشتر در معرض دستبرد قرار مي گيرد چرا که سارقان زمينه را براي فعاليت خود مهياتر مي بينند .
همين طور افراد بيماردل و کساني که دنبال هوسراني و کامجويي هسستند ، وقتي خانمي را مي بينند که پوشش لازم را ندارد و يا در مکان هاي عمومي با آرايش و لباس هاي برانگيزاننده حضور پيدا کرده ، بيشتر تحريک مي شوند ، به او تعرض مي کنند و با ايجاد مزاحمت هاي مختلف به اذيت و آزار مي پردازند تا آنجا که آبرو و حتي جان چنين خانم هايي بارها به دست اين گونه افراد به خطر افتاده است .
اگر پرونده جانياني که با عنوان هايي نظير خفاش شب ، گروه عقرب ، گروه باغ آلو و … محاکمه شده اند را مرور کني مي بيني تقريباَ تمام کساني که به دام اينان افتاده و پس از تحميل آزار هاي فراوان جان خود را از دست داده اند ،خانم هايي بوده اند که پوشش لازه و خداپسند را نداشته اند . و متاسفانه اين گونه قربانيان حوادث ناگوار کم نيستند و شک ندارم که اکثر آن قربانيان هرگز نه قصد ايجاد ناامني در جامعه داشته اند و نه از جان خود سير شده بودند ، بلکه به گمان خود مي خواستند با لباس و آرايش مورد علاقه ي خود در کوچه و خيابان ظاهر شوند . غافل از اينکه اين کار چه نتايج تاسف باري به دنبال دارد . تداوم چنين مسائلي باعث افزايش ناامني و فساد در جامعه و از بين رفتن آسايش فردي و اجتماعي خواهد شد.
ه ) کم شدن ارزش و احترام زن در خانواده و جامعه :
هنگامي که زنان در جامعه خودآرايي و خودنمايي نکنند و زينت و آرايش و دلربايي را به محيط خانواده محدود کرده ويژه ي همسران خود قرار دهند ، هر مردي براي همسر خود ارزش و احترام لازم را قائل است و نعمت زيبايي وسيله اي براي گرمي زندگي و حفظ حرمت همسران مي شود . اما زماني که اين کار همگاني شود و هر مردي براحتي از ده ها زن در کوچه و خيابان با نگاه و ارتباط نادرست بهره برد ، ديگر حرمت جايگاه زنان و نقش اصلي و امتيازات واقعي آنان به فراموشي سپرده خواهد شد و زنان تنها وسيله اي مي شوند براي کامجويي مردان . و در چنين شرايطي است که ممکن است مردي در کمال بي انصافي و نمک نشناسي به همسر خود بگويد : ” زن ، هر چه بخواهم در کوچه و خياران ريخته است ”
چه زشت است اين تعبر ، و جه سنگين است جرم کساني که سبب مي شوند ارزش زن تا اين حد پايين بيايد .
و از اين دردناک تر سوء استفاده ي برخي پول پرستان و دنياطلبان از دختران و زنان و تبديل کردن آنان به کالا و بلکه کمتر از کالاست .
چقدر تاسف آور است که مي بينيم براي فروش يک مجله و به دست آوردن پول بيشتر ، از چاپ عکس يک خانم روي جلد آن استفاده مي کنند . و براي افزايش تماشاچيان يک فيلم کساني را که حاضرند خودنمايي بيشتر کنند به کار مي گيرند . آيا اين استفاده ي ابزاري از زن توهين به مقام زن نيست ؤ و آيا زناني که خود را از نگاه ديگران حفظ نمي کنند باعث اين بي حرمتي ها نسبت به خود و ديگر زنان نشده اند ؟
موضوع ابزار شدن زنان و سوء استفاده از چهره و زيبايي آنان به حدي گسترش يافته که گاهي در جرايد مي خوانيم حتي زناني که به نظر مي رسد ، انسانهايي هنرمند ، مفيد و آگاهي بخش هستند ، خود به اين حقيقت تلخ اعتراف مي کنند .
به اين عبارات که اعترافات يک هنرپيشه معروف سينماست ، توجه کن :
من خودم را ستاره به معني کسي که فروش يک فيلم را تضمين کند نمي دانم . منتقدان مطبوعات و نشريات در نقد فيلم هاي من زياد به بازي هايم توجه نمي کنند . اين روزها احساس بدي به من دست داده است . خيلي بد است که يک بازيگر به اين نتيجه برسد که تماشاگران صرفاَ براي ديدن چهره اش به سينما مي آيند نه به خاطر بازي اش . خودم به اين نتيجه تلخ رسيده ام که بايد در بازي هايم تجديد نظر کنم … .
آري اين نتيجه بسيار تلخ است که به جاي توجه به هنر ، علم ، تلاش و فعاليت هاي صحيح و رشد آور ، توجه جامعه به چهره ها و هوسراني ها معطوف شود ، اما بايد پاسخ اين سؤال را بيابيم که چه کساني به اين سوء استفاده ها و اين بي حرمتي ها دامن مي زنند و جه شيوه ي پوشش و حضوري زمينه ساز اين تلخي هاست ؟
آيا اگر زنان جز با رعايت پوشش و وقار لازم حاضر به حضور در اجتماع نباشند و از عشوه گري و برخودهاي سبکسرانه و وسوسه انگيز پرهيز کنند و اجازه ي استفاده ابزازي از خود را به ديگران ندهند ، باز هم اين رويدادهاي تلخ تکرار مي شود ؟
منبع :http://aseman.weblogs.us


در سياهي چشم مستم خيره شد بر خانه اي

شبي مست ومستانه مي گذشتم از ويرانه اي...!!

 نرم نرمک رفتم تا لب پنجره اي

 صحنه اي ديدم دلم سوخت چون پر پروانه اي ...

 پدري کور و فلج افتاده اندر گوشه اي

مادري مات وپريشان همچون ديوانه اي!...

پسرک از سوز سرما دندان به هم ميفشارد

دختري مشغول عيش با مرد بيگانه اي

چون به شد فارغ از عيش ونوش آن مرد پليد...

دست اندر جيب برد وداد از ان همه پول درشت چند دانه اي

 با خود خوردم قسم تا به بعد ازاين

 نروم مست مستانه سوي هر ويرانه اي

که در اين خانه دختري مي فروشد

عفتش را بهر نان خانه اي

آهنگی در سکوت

آهنگی در سکوت

بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را
 به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت
بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت
 فروغ شب فروز دیدگانم را
 لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن
 در تیره چال مرگ دهشتزا
امید ناله سوز نغمه خوانم را
 به تیر آشیاسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم
پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را
بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا
 ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را
 به دریای فلکت غرق کن ، آوازه کن ، دیوانه ی وحشی
 ز ساحل دور و سرگردان و تنها
 کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن
 که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را
 طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا
سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسای
 بر اوج قدرت انسان زحمتکش
 به دست پینه بسته ، میفزارم پرچم پرافتخار آرمانم را

یک سال بدون در دسر!!!!!!!!!!!!!!!!

فروردين : تو که حال و حوصله سر و کله زدن با بچه هاي دماغوي فاميل رو نداري ...
 دلت هم واسه صنار سه شاهي عيدي که لک نمي زنه ...
 پس بگير توي اين هواي خوب راحت بخواب !
 
ارديبهشت : توي اين هوا راه مي افتي توي خيابون ،
 يکي ديگه هم ديدي هوايي شده بود راه افتاده بود توي خيابون ، بعد خب ...
 بهتون گير ميدن ها ...!
 دنبال درد سر نگرد ، راحت بگير بخواب !
 
خرداد : بيخودي ميري بيرون که چي ؟
مگه نمي خواي امتحان پايان ترم رو با گواهي پزشکي حذف کني ...؟
پس دنبال يه دکتر آشنا بگرد و بعدش تو خونه بخواب تا همه فکر کنند حالت بده ... !
 
تير : باز فصل ميوه شروع شد ...
 گيلاس که دل درد مياره ، هلو که گرونه ، هندونه بخوري سرديت مي کنه ،
 زرد آلو نفخ مياره ... مگه مرض داري خودتو مريض کني؟ ...
 خوب مثل بچه آدم بخواب !
 
مرداد : بيرون عين جهنم داغه ...
 تا مخت نيمرو نشده يه جاي خنک زير کولر پيدا کن بخواب ...!
 
شهريور : از ما گفتن ... اين آخرين فرصت خوابه ها ...
 پس فردا باز درس و کلاس و مصيبت ...
 از اين فرصت آخر واسه خوابيدن خوب استفاده کن ...!
 
مهر : حال و حوصله درس خوندن رو که نداري ؟ ...
 داري؟ ...
پس واسه فرار از گير دادن هاي بابات بگير يه گوشه تو اتاقت تخت بخواب ...
 
آبان : ماه مزخرفيه ...
 بيرون که انگار قاتي دود ها يکم اکسيژن هم به کار بردن ...
دوست داري تنگي نفس بگيري؟ ...
حال داري بعد هربار بيرون رفتن بري حموم؟ ...
 بگير بخواب خلاص !
 
آذر : کي گفته زير باران بايد رفت ....؟
احمقانه ترين کار دنيا زير باران رفتنه !
يه جايي رديف کن يه پتو بکش رو خودت ، چرت مي چسبه ... نه؟
 
دي : ديگه خود اخبار هم داره ميگه به علت برف شديد
 اگه کار ضروري ندارين از خونه بيرون نياين ...
 پس بچه حرف گوش کني باش و تو خونه بخواب !
 
بهمن : تو روز خوش بيرون نبودي ..
 حالا تو سرماي زمستون ميخواي کجا بري ؟
الکي خودت رو گول نزن ...
 پس بخواب ديگه !
 
اسفند : همه دارن خونه تکوني ميکنن ...
 کلي اسباب اثاثيه بايد جابجا کني ...
بهترين بهونه واسه از زير کار در رفتن چيه؟ ...
 بگير بخواب !!

بياييد و ديگر به دندانپزشكان اعتماد نكنيم

79 زن و دختر طعمه هوس های شیطانی دندانپزشک جوان

 
 

پرونده مرد دندانپزشکی که متهم به آزار و اذیت ده‎ها زن و دختر جوان است که به عنوان بیمار نزد او مراجعه می‎کردند به خاطر نبود دلایل کافی برای اثبات اتهام تجاوز به عنف از سوی دادگاه کیفری استان تهران به دادگاه عمومی ارسال شد.


79 زن و دختر طعمه هوس های شیطانی دندانپزشک جوان

به گزارش خبرنگار ما، این دندانپزشک 29 ساله بعد از این که بیماران خود را مورد آزار و اذیت قرار می‎داد، از آنها فیلمبرداری و با این فیلم از طعمه‎های خود اخاذی می‎کرد.
این دندانپزشک، مدتی قبل با مراجعه نزد ماموران کلانتری ولنجک اعلام کرد، منزلش مورد سرقت قرار گرفته است، ماموران بعد از انجام تحقیقات موفق شدند سارق منزل این مرد را پیدا کنند، مرد سارق در اعترافاتش به ماموران گفت: چند روز قبل از سرقت دختر جوانی به سراغم آمد و گفت: به منزل مرد پزشکی بروم و تعدادی نوار ویدئویی که در آنجا است به سرقت ببرم، من هم در ازای مبلغی پول قبول کردم که این کار را انجام دهم.
پس از اعترافات این مرد ماموران دختر جوان را که سفارش سرقت را داده بود دستگیر کردند، این دختر گفت: چند ماه قبل برای معالجه یکی از دندان‎هایم نزد یک پزشک رفتم، مطب خلوت بود، وارد اتاق شدم روی صندلی نشستم، یک دفعه متوجه شدم که آقای دکتر در را قفل کرد او به زور مرا مورد تعرض قرار داد، وقتی با داد و فریاد گفتم که علیه وی شکایت می‎کنم، او پاسخ داد از من

 

" از 3 سال پیش که مطبم را راه‎اندازی کردم دست به این کار زدم و از تمامی آنها هم فیلمبرداری کردم، اما وقتی اطمینان یافتم که تعدادی از آنها واقعا قصد شکایت ندارند و به اندازه کافی نیز اخاذی کرده‎ام فیلم‎ها را می‎سوزاندم... "

 
 
فیلمبرداری کرده و اگر بخواهم موضوع را به کسی بگویم فیلم را برای پدر و مادرم می‎فرستد، من هم مجبور شدم سکوت کنم، او هر چند وقت یک بار از من پول می‎خواست و من مجبور بودم این پول را هر طور شده تهیه کنم و به وی بدهم، تا این که سرانجام از این ماجرا خسته شدم و تصمیم گرفتم به این مسئله پایان دهم، دکتر با فیلمی که تهیه کرده بود، مرا تهدید می‎کرد و مرا به خانه‎اش می‎برد، من هم یک روز کلید خانه‎اش را برداشتم و از روی آن یدک ساختم، بعدی فردی را اجیر کردم و در ازای مبلغی پول از او خواستم فیلم را بدزدد.
بعد از اظهارات این دختر و بازداشت دکتر جوان دختر دیگری به ماموران مراجعه کرد و گفت: من هم توسط دندانپزشک جوان مورد تعرض قرار گرفته‎ام.
وی در طرح شکایت خود گفت: وقتی وارد مطب شدم، دکتر جوان به این بهانه که باید دندانم را جراحی کند، مرا بیهوش کرد، بعد از این که بهوش آمدم متوجه شدم این مرد به من تجاوز کرده است، من داد و فریاد کردم و گفتم موضوع را خواهم گفت و او را به دادگاه می‎کشانم، اما دکتر جوان تهدید کرد که از این ماجرا فیلمبرداری کرده و اگر من شکایت کنم فیلم را به خانه پدرم می‎فرستد، اما من گفتم که نمی‎ترسم و موضوع را به خانواده‎ام می‎گویم، او وقتی که دید من قصد ندارم شکایتم را پس بگیرم، گفت: این کار را کردم که مجبور شوی با من ازدواج کنی.
این دختر ادامه داد: دکتر جوان به من گفت همان لحظه اولی که دیدمت عاشقت شدم و چون دختر با حجاب و خوبی بودی تصمیم گرفتم به تو تعرض کنم تا با من ازدواج کنی. وقتی متوجه شدم قصد این دندانپزشک ازدواج با من است، کوتاه آمدم و حرفی نزدم اما هر بار که به او می‎گفتم چرا با من ازدواج نمی‎کنی بهانه‎ای می‎آورد، بعد از اولین شکایت متوجه شدم این دکتر فقط مرا قربانی نکرده و افراد دیگری نیز بوده‎اند. برای همین به او اعتراض کردم اما او فیلمی را که از من تهیه کرده بود نزد من آورد و آن را به آتش کشید و گفت فقط می‎خواهم با تو ازدواج کنم، اینبار دیگر توجهی به حرف‎هایش نکردم و از او شکایت کردم.
پس از طرح این شکایت‎ها ماموران دکتر جوان را تحت بازجویی قرار دادند. این مرد در بازجویی‎ها گفت: من بعد ازاین که مطبم را در ولنجک تاسیس کردم، تصمیم گرفتم، از زنان و دختران جوان اخاذی کنم. من به لحاظ روانی دچار مشکل هستم، اما هر وقت پس از اجرای نقشه‎ام وقتی به خودم

 

" به دستور بازپرس پرونده، ماموران مطب و منزل این پزشک را مورد بازرسی قرار دادند و موفق شدند، مقدار زیادی فیلم از داخل مطب، کمدها و کشوها پیدا کنند که همه آنها فیلم‎های تعرض به دختران و زنان جوان بود... "

 
 
می‎آمدم و متوجه می‎شدم چه اتفاقی افتاده است پشیمان می‎شدم.
وی گفت: برای این که بتوانم بیمارانم را تهدید کنم تا شکایت نکنند در قسمتی از اتاق که از دندان عکس می‎گرفتم، دوربین فیلمبرداری کار گذاشته بودم و از بیماران فیلمبرداری می‎کردم و با تهدید و اخاذی مجبورشان می‎کردم شکایت نکنند، بعد از تعرض به این دختران با عده‎ای رابطه برقرار می‎کردم و آنها را به خانه‎ام می‎بردم و تاکنون به 79 نفر از بیمارانم تعرض کردم.
این مرد ادامه داد: از 3 سال پیش که مطبم را راه‎اندازی کردم دست به این کار زدم و از تمامی آنها هم فیلمبرداری کردم، اما وقتی اطمینان یافتم که تعدادی از آنها واقعا قصد شکایت ندارند و به اندازه کافی نیز اخاذی کرده‎ام فیلم‎ها را می‎سوزاندم.
به دستور بازپرس پرونده، ماموران مطب و منزل این پزشک را مورد بازرسی قرار دادند و موفق شدند، مقدار زیادی فیلم از داخل مطب، کمدها و کشوها پیدا کنند که همه آنها فیلم‎های تعرض به دختران و زنان جوان بود.
در ادامه تحقیقات مشخص شد این پزشک جوان که از خانواده بسیار ثروتمندی است بعد از تاسیس مطب، خانه خود را از خانواده‎اش جدا کرده و تنها زندگی می‎کرده است.
گزارش خبرنگار ما حاکی است، تاکنون تنها 10 نفر از قربانیان این پزشک جوان به دادگاه شکایت کرده‎اند و سایر طعمه‎ها از ترس آبرویشان حاضر به شکایت نیستند. این در حالی است که پزشک جوان و وکیلش بعد از حضور در دادگاه مدعی شدند، اعترافات اولیه این پزشک در شرایط عادی نبوده و همه افرادی که او با آنها رابطه داشته است با میل خود اقدام به این کار کرده‎اند.
اما قاضی شعبه 1089 دادگاه عمومی تهران این مرد را به خاطر شکایت 10 دختر جوان به 80 ماه حبس، 192 ضربه شلاق، پلمپ و لغو مجوز تاسیس مطب محکوم کرد، هر چند این پرونده با 2 شکایت جدید به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد، اما رئیس شعبه 79 دادگاه کیفری با ایراد نواقصی بر پرونده، اعلام کرد، این پرونده باید در دادگاه عمومی رسیدگی شود و تحقیقات در خصوص زنای به عنف در مورد این مرد به صورت کامل انجام نشده است و در صورتی که تحقیقات دراین خصوص کامل شود پرونده در دادگاه کیفری قابل طرح و پیگیری است.
بنابراین گزارش این پرونده برای بررسی بیشتر به مجتمع قضائی ارشاد فرستاده شد.

گفتگو با شهره قمر:

شهره قمر: انعکاس را در سینما دیدم در کنار مردم اما کسی من را نمی شناخت 

 

در ابتدا می خواستم یک بیوگرافی از خودتان برایمان بگویید.

من متولد اول مهر ماه 1364 هستم. اصلیتم از سمت پدری کرد است. در واقع متولد کردستان هستم، منتها شناسنامه ام صادره از تهران است. ولی خب از افتخاراتم این است که بگویم من یک کرد هستم و محل تولدم یک شهرستان در کردستان بوده است. تحصیلات آکادمیک ندارم، رشته اصلی ام حسابداری است. عاشق هنر هستم. به موزیک خیلی علاقه دارم، خودم هم می شود گفت به یک نحو موزیسین هستم، گیتار را به صورت حرفه ای می زنم، آموزش هم می دم، البته در پی تشکیل یک گروه کر هم هستم.

 

چه طور شد که بازیگر شدید؟

در واقع کار اول من، یعنی شروع فیلمبرداری من، فیلم رئیس مسعود کیمیایی بود. که من روزی برای دیدن ایشون، کلا خیلی علاقه مند بودم به اینکه برم کارگردانان به نام و مطرح را از نزدیک ببینم. کما اینکه دیدن آقای مهرجویی رفتم، دیدن آقای عباس کیارستمی رفتم، دیدن آقای بیضایی و خیلی از کارگردانان به نام. خیلی دوست داشتم از نزدیک باهاشون برخورد داشته باشم. بر حسب اتفاق یعنی روزی که من رفتم دیدن آقای کیمیایی، سکانس های تیر خوردن پولاد کیمیایی بود در فیلم در همان دفتر آقای کیمیایی، یعنی در واقع هشتاد درصد فیلمنامه تمام شده بود. که ایشان که من را دیدن، بنا به درخواست ایشان، گفتند بیایید و من نقشی را برای شما می آفرینم و شما بازی کنید و من به افتخار این پیشنهاد شان و به احترام شان که دست رد به سینه ایشان نزنم، رفتم و آن نقش را بازی کردم که در نهایت چیزی که از آن نقش ماند، در حد چند تا سکانس بود. اکثر پلان های من با آقای داریوش ارجمند در کاراکتر رئیس و با مهناز افشار، این ها درآمد، به خاطر اینکه اصلا قرار نبود من در این فیلم بازی کنم و خودم هم تمایلی نداشتم برای بازی در این فیلم. ولی خب گفتم صرفا برای اینکه دست رد به سینه استاد کیمیایی نزده باشم به خاطر همین قطعا اولین کار سینمایی ام را انعکاس معرفی می کنم. چون آنجا دیگه واقعا به زوایای شخصیتی من شناسنامه داشت و احساس کردم واقعا یک میدان است برای اینکه خودم را نشان دهم اگر توانایی است در من، واقعا احساس کردم می توانم در این فیلم و در این کار به نمایش بگذارم.

 

پس ورود تان به سینما با رفتن و دیدن کارگردان ها بوده است؟

بله.

 

آشنایتی هم داشتید که پیش شان رفتید؟

نه. من از طریق شاگردان و دوستان کارگاه آقای کیمیایی بود که رفتم. بالاخره آدم دوستان زیادی دارد که یکی شان شاگرد آقای تارخ هستند و یکی شان یک جای دیگه کار می کنند و... یکی از دوستان من، که لزومی نداره اسم شان را ببرم، باعث شدند که این ارتباط به وجود بیاید و خیلی اتفاقی بود چون دفتر آقای کیمیایی خیلی شلوغ بود و داشتن فیلمبرداری می کردن و همه می آمدن و می رفتن. من زرنگی کردم و رفتم لحظه ای خودشان در اتاق استراحت می کردن، در زدم رفتم داخل و با ایشان صحبت کردم. به گفته آقای کیمیایی من باید یک پدیده بشم و آقای کیمیایی گفتن به لحاظ چهره خاص تون، صدای خاص تون و فیزیکی که دارید مطمئنا شما یک سوپر استار می شوید. حالا ببینیم حرف شان تا چه حدی صحت داره.(با خنده)

 

اگر کسی از شما بپرسد که چگونه باید بازیگر شد و چگونه باید جلو رفت چه جوابی به او می دهید؟

من نمی توانم قضاوت کنم و یا توصیه ای بکنم. برای اینکه ورود من به سینما خیلی اتفاقی اتفاق افتاد. من نه دوره کلاس خاصی دیده بودم و نه تحصیلات آکادمیک داشتم. البته الان دارم به شدت روی بیانم کار می کنم. الان یک سری دوره های آموزشی فشرده، تا قبل از شروع فیلمبرداری کار جدیدم، را با یکی از تئاتریست های خیلی خیلی معتبر شروع کردم. تقریبا می شه گفت استاد خصوصی گرفتم که روی بیانم با من کار کنن. می خواهم اگر نقش کاملا متفاوت است، من هم بازی متفاوت تری داشته باشم. کسانی هستند که می روند زحمت می کشند، درس می خوانند و با تحصیلات آکادمیک وارد این حرفه می شوند. کسانی هستند که خیلی اتفاقی، مثل خیلی از بازیگران ما، وارد این عرصه شده اند. می توانم بگویم که ورود من هم کاملا اتفاقی بود. کما اینکه خودم خیلی علاقه داشتم به بازیگری. برای اینکه من در دوران دبیرستان و دانشجویی ام، کاملا علاقه مند بودم و گروه تئاتر را به عنوان سرگروه هدایت می کردم. از بچه گی هم مقلد صدای خانواده بودم، هر کی می آمد خانه ما و می رفت، من باید اداء آن را درمی آوردم. دلقک شده بودم. این حس و پتانسیل از بچه گی در من بود. من احساس می کردم این کاریزما را دارم که بتوانم بروم و روی آن سرمایه گذاری کنم.

 

نظر تان درباره بازی خودتان در انعکاس چه است؟

من بعد از اینکه بازی خودم را در انعکاس دیدم، به عنوان کار اول و کار حرفه ای جلوی دوربین، نمی گم خیلی بد بود، خب برای کار اول بازی ام خیلی نقات ضعف داشت. الان که بازی ام را می بینم، فکر می کنم شاید می توانستم بهتر از این باشم.به هر حال تجربه اول دیگه، انتظار بیشتر از من نباید داشته باشید.

 

آیا شنیده بودید در فیلم انعکاس گریمتان باعث شباهت چهره تان با خانم پرستو گلستانی شده بود؟

جدا؟ نشنیده بودم. البته می شنیدم که این اصلا تو نیستی. خب این کاملا یک خانم مشکی بود، ولی من تقریبا بورهستم و آن نقش از خودم چاق تر بود و من در یک دوره یک ماهه، می توانم بگویم 6-7 کیلو اضافه وزن پیدا کردم برای اینکه به آن نقش بخورم. آقای حاجی میری و آقای کریمی اعتقاد داشتن که این زن باید پر باشه، چاق باشه، قب قب داشته باشه و سنش باید بالا باشه. نمی خواهم بگویم که حرکت بازیگران هالیوودی را انجام دادم، ولی کمتر کسی در ایران پیدا می شود که چنین کاری را بکند و یا اینکه چهره خودش را زیر سوال ببرد. من واقعا این چیزها برایم مهم نبود و فقط می خواستم بهم بگویند بازیگر خوب، نمی خواستم بگویند چقدر خوشکله.

 

اسم تعدادی از هنرمندان روز را می بریم و شما هر چه می خواهید در موردشان بگویید :

مهران مدیری : یک طنز پرداز .

رضا عطاران : یک بازیگر و طناز .

باران کوثری : بازیگر جوان .

گلشیفته فراهانی : واقعاً یک بازیگر ، یک بازیگر خوب ، یک هنرمند خوب . یک بازیگر توانا .

محمدرضا گلزار : یک سوپراستار .

مهناز افشار : یک بازیگر سوپراستار .

بهرام رادان : آن هم یک بازیگر سوپراستار .

پس یعنی سوپراستار ولی بازی هم بلدند .

بله . 

آقای گلزار ...

خوب آقای گلزار می دانید اگر نظر شخصی من را بخواهید خب بازیگر خوبی است ولی بیشتر آن فیزکشان و آن ظاهرشان من احساس می کنم خیلی بیشتر به چشم می آید . به نظر من بازیگر خوبی است . همه ی ما حتی خود من ، که اوایلش حالا بازی شاید به چشم نیاید و فقط بگویند ظاهر خوبی دارد ، ولی آقای گلزار هم ثابت کرده است که می تواند بازیگر خوبی باشد .

سخن پایانی ...

خیلی خوشحالم که یک عده از جوانان با ذوق و عاشق هنر، با هم جمع شدن و می خواهند با هم یک فعالیت داشته باشند در عرصه هنر و هنرمندان سینما و تلویزیون این کشور دارند زحمت می کشند، آشنا شدم، یک مصاحبه با شما داشتم، خیلی خوب بود و این مصاحبه من، واقعا از صمیم قلب می گم، یک مصاحبه ای بود که یک مقدار فضایش فرق می کرد با مصاحبه های دیگر من ، به لحاظ اینکه فضای پرسش ها یک مقدار متمایز بود و این را به فال نیک می گیریم. انشا الله که یک سایت خبری خوب، بسیار فعال و مردمی داشته باشید و ما هم اگر کاری از دستمان بر می آید، بتوانیم کمک کنیم.

منبع: سینمای روز

 

عکس های شهره قمر






عکس های شهره قمر





عکس های شهره قمر






عکس های شهره قمر, بازیگر فیلم انعکاس

فينال جام حذفي با قهرماني استقلال

فينال جام حذفي با قهرماني استقلال


برد استقلال رو به همه ي پرسپوليسي ها تسليت ميگم

مزه پروني

روز خانم رو به همه ي اقايون تبريك ميگم

شمع فرشته

شمع فرشته

بهاربيست            www.bahar20.sub.ir


 مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد
 پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...
پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
 از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
 هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه
 گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.

دو داستان اموزنده

داستان زیبای دو برادر مهربان

جدیدترین داستانهای کوتاه - داستان های آموزنده کوتاه

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند .

داستان غول چراغ جادو

داستان کوتاه

یه روز مسوول فروش، منشی دفتر، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه… جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم… منشی می پره جلو و میگه: «اول من، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»… پوووف! منشی ناپدید میشه… بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من، حالا من!… من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه… بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
نتیجهء اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه!

اسم من

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

رد پا

ممنون از اینکه به وبلاگ خودتون سرزدید امیدوارم از دیدن این وبلاگ لذت ببرید .گرچه که ما لایق قدوم زیبای شما نیستیم ولی اگر ممکنه رد پای خود را بگذارید تا من ببینم تا بعدن با پستی به عنوان رد پا در وبلاگ بازسازی کنم .لطفا هنگام رد پا گذاشتن ایمیل یا ادرس وبلاگ خود را بنویسد.عکسها هم یه کم دیر باز میشه که از این بابت معذرت میخوام .درقسمت گالری عکس بازیگران هم هر دفعه عکس یه بازیگر رو میزارم .برای اینکه عکس بازیگر مورد علاقه خودتونو ببینید در قسمت نظرات وبلاگ بگید .ممنون از بازدیدتون