بحث روز!!!!!!!
| چند مطلب درباره ي فلسفه ي حجاب: |
| چند مطلب درباره ي فلسفه ي حجاب: |
در سياهي چشم مستم خيره شد بر خانه اي
شبي مست ومستانه مي گذشتم از ويرانه اي...!!
نرم نرمک رفتم تا لب پنجره اي
صحنه اي ديدم دلم سوخت چون پر پروانه اي ...
پدري کور و فلج افتاده اندر گوشه اي
مادري مات وپريشان همچون ديوانه اي!...
پسرک از سوز سرما دندان به هم ميفشارد
دختري مشغول عيش با مرد بيگانه اي
چون به شد فارغ از عيش ونوش آن مرد پليد...
دست اندر جيب برد وداد از ان همه پول درشت چند دانه اي
با خود خوردم قسم تا به بعد ازاين
نروم مست مستانه سوي هر ويرانه اي
که در اين خانه دختري مي فروشد
عفتش را بهر نان خانه اي
79 زن و دختر طعمه هوس های شیطانی دندانپزشک جوان |
|
پرونده مرد دندانپزشکی که متهم به آزار و اذیت دهها زن و دختر جوان است که به عنوان بیمار نزد او مراجعه میکردند به خاطر نبود دلایل کافی برای اثبات اتهام تجاوز به عنف از سوی دادگاه کیفری استان تهران به دادگاه عمومی ارسال شد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||
این دندانپزشک، مدتی قبل با مراجعه نزد ماموران کلانتری ولنجک اعلام کرد، منزلش مورد سرقت قرار گرفته است، ماموران بعد از انجام تحقیقات موفق شدند سارق منزل این مرد را پیدا کنند، مرد سارق در اعترافاتش به ماموران گفت: چند روز قبل از سرقت دختر جوانی به سراغم آمد و گفت: به منزل مرد پزشکی بروم و تعدادی نوار ویدئویی که در آنجا است به سرقت ببرم، من هم در ازای مبلغی پول قبول کردم که این کار را انجام دهم. پس از اعترافات این مرد ماموران دختر جوان را که سفارش سرقت را داده بود دستگیر کردند، این دختر گفت: چند ماه قبل برای معالجه یکی از دندانهایم نزد یک پزشک رفتم، مطب خلوت بود، وارد اتاق شدم روی صندلی نشستم، یک دفعه متوجه شدم که آقای دکتر در را قفل کرد او به زور مرا مورد تعرض قرار داد، وقتی با داد و فریاد گفتم که علیه وی شکایت میکنم، او پاسخ داد از من
بعد از اظهارات این دختر و بازداشت دکتر جوان دختر دیگری به ماموران مراجعه کرد و گفت: من هم توسط دندانپزشک جوان مورد تعرض قرار گرفتهام. وی در طرح شکایت خود گفت: وقتی وارد مطب شدم، دکتر جوان به این بهانه که باید دندانم را جراحی کند، مرا بیهوش کرد، بعد از این که بهوش آمدم متوجه شدم این مرد به من تجاوز کرده است، من داد و فریاد کردم و گفتم موضوع را خواهم گفت و او را به دادگاه میکشانم، اما دکتر جوان تهدید کرد که از این ماجرا فیلمبرداری کرده و اگر من شکایت کنم فیلم را به خانه پدرم میفرستد، اما من گفتم که نمیترسم و موضوع را به خانوادهام میگویم، او وقتی که دید من قصد ندارم شکایتم را پس بگیرم، گفت: این کار را کردم که مجبور شوی با من ازدواج کنی. این دختر ادامه داد: دکتر جوان به من گفت همان لحظه اولی که دیدمت عاشقت شدم و چون دختر با حجاب و خوبی بودی تصمیم گرفتم به تو تعرض کنم تا با من ازدواج کنی. وقتی متوجه شدم قصد این دندانپزشک ازدواج با من است، کوتاه آمدم و حرفی نزدم اما هر بار که به او میگفتم چرا با من ازدواج نمیکنی بهانهای میآورد، بعد از اولین شکایت متوجه شدم این دکتر فقط مرا قربانی نکرده و افراد دیگری نیز بودهاند. برای همین به او اعتراض کردم اما او فیلمی را که از من تهیه کرده بود نزد من آورد و آن را به آتش کشید و گفت فقط میخواهم با تو ازدواج کنم، اینبار دیگر توجهی به حرفهایش نکردم و از او شکایت کردم. پس از طرح این شکایتها ماموران دکتر جوان را تحت بازجویی قرار دادند. این مرد در بازجوییها گفت: من بعد ازاین که مطبم را در ولنجک تاسیس کردم، تصمیم گرفتم، از زنان و دختران جوان اخاذی کنم. من به لحاظ روانی دچار مشکل هستم، اما هر وقت پس از اجرای نقشهام وقتی به خودم
وی گفت: برای این که بتوانم بیمارانم را تهدید کنم تا شکایت نکنند در قسمتی از اتاق که از دندان عکس میگرفتم، دوربین فیلمبرداری کار گذاشته بودم و از بیماران فیلمبرداری میکردم و با تهدید و اخاذی مجبورشان میکردم شکایت نکنند، بعد از تعرض به این دختران با عدهای رابطه برقرار میکردم و آنها را به خانهام میبردم و تاکنون به 79 نفر از بیمارانم تعرض کردم. این مرد ادامه داد: از 3 سال پیش که مطبم را راهاندازی کردم دست به این کار زدم و از تمامی آنها هم فیلمبرداری کردم، اما وقتی اطمینان یافتم که تعدادی از آنها واقعا قصد شکایت ندارند و به اندازه کافی نیز اخاذی کردهام فیلمها را میسوزاندم. به دستور بازپرس پرونده، ماموران مطب و منزل این پزشک را مورد بازرسی قرار دادند و موفق شدند، مقدار زیادی فیلم از داخل مطب، کمدها و کشوها پیدا کنند که همه آنها فیلمهای تعرض به دختران و زنان جوان بود. در ادامه تحقیقات مشخص شد این پزشک جوان که از خانواده بسیار ثروتمندی است بعد از تاسیس مطب، خانه خود را از خانوادهاش جدا کرده و تنها زندگی میکرده است. گزارش خبرنگار ما حاکی است، تاکنون تنها 10 نفر از قربانیان این پزشک جوان به دادگاه شکایت کردهاند و سایر طعمهها از ترس آبرویشان حاضر به شکایت نیستند. این در حالی است که پزشک جوان و وکیلش بعد از حضور در دادگاه مدعی شدند، اعترافات اولیه این پزشک در شرایط عادی نبوده و همه افرادی که او با آنها رابطه داشته است با میل خود اقدام به این کار کردهاند. اما قاضی شعبه 1089 دادگاه عمومی تهران این مرد را به خاطر شکایت 10 دختر جوان به 80 ماه حبس، 192 ضربه شلاق، پلمپ و لغو مجوز تاسیس مطب محکوم کرد، هر چند این پرونده با 2 شکایت جدید به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد، اما رئیس شعبه 79 دادگاه کیفری با ایراد نواقصی بر پرونده، اعلام کرد، این پرونده باید در دادگاه عمومی رسیدگی شود و تحقیقات در خصوص زنای به عنف در مورد این مرد به صورت کامل انجام نشده است و در صورتی که تحقیقات دراین خصوص کامل شود پرونده در دادگاه کیفری قابل طرح و پیگیری است. بنابراین گزارش این پرونده برای بررسی بیشتر به مجتمع قضائی ارشاد فرستاده شد. | ||||||||||||||||||||||||||||||||
گفتگو با شهره قمر:
شهره قمر: انعکاس را در سینما دیدم در کنار مردم اما کسی من را نمی شناخت
در ابتدا می خواستم یک بیوگرافی از خودتان برایمان بگویید.
من متولد اول مهر ماه 1364 هستم. اصلیتم از سمت پدری کرد است. در واقع متولد کردستان هستم، منتها شناسنامه ام صادره از تهران است. ولی خب از افتخاراتم این است که بگویم من یک کرد هستم و محل تولدم یک شهرستان در کردستان بوده است. تحصیلات آکادمیک ندارم، رشته اصلی ام حسابداری است. عاشق هنر هستم. به موزیک خیلی علاقه دارم، خودم هم می شود گفت به یک نحو موزیسین هستم، گیتار را به صورت حرفه ای می زنم، آموزش هم می دم، البته در پی تشکیل یک گروه کر هم هستم.
چه طور شد که بازیگر شدید؟
در واقع کار اول من، یعنی شروع فیلمبرداری من، فیلم رئیس مسعود کیمیایی بود. که من روزی برای دیدن ایشون، کلا خیلی علاقه مند بودم به اینکه برم کارگردانان به نام و مطرح را از نزدیک ببینم. کما اینکه دیدن آقای مهرجویی رفتم، دیدن آقای عباس کیارستمی رفتم، دیدن آقای بیضایی و خیلی از کارگردانان به نام. خیلی دوست داشتم از نزدیک باهاشون برخورد داشته باشم. بر حسب اتفاق یعنی روزی که من رفتم دیدن آقای کیمیایی، سکانس های تیر خوردن پولاد کیمیایی بود در فیلم در همان دفتر آقای کیمیایی، یعنی در واقع هشتاد درصد فیلمنامه تمام شده بود. که ایشان که من را دیدن، بنا به درخواست ایشان، گفتند بیایید و من نقشی را برای شما می آفرینم و شما بازی کنید و من به افتخار این پیشنهاد شان و به احترام شان که دست رد به سینه ایشان نزنم، رفتم و آن نقش را بازی کردم که در نهایت چیزی که از آن نقش ماند، در حد چند تا سکانس بود. اکثر پلان های من با آقای داریوش ارجمند در کاراکتر رئیس و با مهناز افشار، این ها درآمد، به خاطر اینکه اصلا قرار نبود من در این فیلم بازی کنم و خودم هم تمایلی نداشتم برای بازی در این فیلم. ولی خب گفتم صرفا برای اینکه دست رد به سینه استاد کیمیایی نزده باشم به خاطر همین قطعا اولین کار سینمایی ام را انعکاس معرفی می کنم. چون آنجا دیگه واقعا به زوایای شخصیتی من شناسنامه داشت و احساس کردم واقعا یک میدان است برای اینکه خودم را نشان دهم اگر توانایی است در من، واقعا احساس کردم می توانم در این فیلم و در این کار به نمایش بگذارم.
پس ورود تان به سینما با رفتن و دیدن کارگردان ها بوده است؟
بله.
آشنایتی هم داشتید که پیش شان رفتید؟
نه. من از طریق شاگردان و دوستان کارگاه آقای کیمیایی بود که رفتم. بالاخره آدم دوستان زیادی دارد که یکی شان شاگرد آقای تارخ هستند و یکی شان یک جای دیگه کار می کنند و... یکی از دوستان من، که لزومی نداره اسم شان را ببرم، باعث شدند که این ارتباط به وجود بیاید و خیلی اتفاقی بود چون دفتر آقای کیمیایی خیلی شلوغ بود و داشتن فیلمبرداری می کردن و همه می آمدن و می رفتن. من زرنگی کردم و رفتم لحظه ای خودشان در اتاق استراحت می کردن، در زدم رفتم داخل و با ایشان صحبت کردم. به گفته آقای کیمیایی من باید یک پدیده بشم و آقای کیمیایی گفتن به لحاظ چهره خاص تون، صدای خاص تون و فیزیکی که دارید مطمئنا شما یک سوپر استار می شوید. حالا ببینیم حرف شان تا چه حدی صحت داره.(با خنده)
اگر کسی از شما بپرسد که چگونه باید بازیگر شد و چگونه باید جلو رفت چه جوابی به او می دهید؟
من نمی توانم قضاوت کنم و یا توصیه ای بکنم. برای اینکه ورود من به سینما خیلی اتفاقی اتفاق افتاد. من نه دوره کلاس خاصی دیده بودم و نه تحصیلات آکادمیک داشتم. البته الان دارم به شدت روی بیانم کار می کنم. الان یک سری دوره های آموزشی فشرده، تا قبل از شروع فیلمبرداری کار جدیدم، را با یکی از تئاتریست های خیلی خیلی معتبر شروع کردم. تقریبا می شه گفت استاد خصوصی گرفتم که روی بیانم با من کار کنن. می خواهم اگر نقش کاملا متفاوت است، من هم بازی متفاوت تری داشته باشم. کسانی هستند که می روند زحمت می کشند، درس می خوانند و با تحصیلات آکادمیک وارد این حرفه می شوند. کسانی هستند که خیلی اتفاقی، مثل خیلی از بازیگران ما، وارد این عرصه شده اند. می توانم بگویم که ورود من هم کاملا اتفاقی بود. کما اینکه خودم خیلی علاقه داشتم به بازیگری. برای اینکه من در دوران دبیرستان و دانشجویی ام، کاملا علاقه مند بودم و گروه تئاتر را به عنوان سرگروه هدایت می کردم. از بچه گی هم مقلد صدای خانواده بودم، هر کی می آمد خانه ما و می رفت، من باید اداء آن را درمی آوردم. دلقک شده بودم. این حس و پتانسیل از بچه گی در من بود. من احساس می کردم این کاریزما را دارم که بتوانم بروم و روی آن سرمایه گذاری کنم.
نظر تان درباره بازی خودتان در انعکاس چه است؟
من بعد از اینکه بازی خودم را در انعکاس دیدم، به عنوان کار اول و کار حرفه ای جلوی دوربین، نمی گم خیلی بد بود، خب برای کار اول بازی ام خیلی نقات ضعف داشت. الان که بازی ام را می بینم، فکر می کنم شاید می توانستم بهتر از این باشم.به هر حال تجربه اول دیگه، انتظار بیشتر از من نباید داشته باشید.
آیا شنیده بودید در فیلم انعکاس گریمتان باعث شباهت چهره تان با خانم پرستو گلستانی شده بود؟
جدا؟ نشنیده بودم. البته می شنیدم که این اصلا تو نیستی. خب این کاملا یک خانم مشکی بود، ولی من تقریبا بورهستم و آن نقش از خودم چاق تر بود و من در یک دوره یک ماهه، می توانم بگویم 6-7 کیلو اضافه وزن پیدا کردم برای اینکه به آن نقش بخورم. آقای حاجی میری و آقای کریمی اعتقاد داشتن که این زن باید پر باشه، چاق باشه، قب قب داشته باشه و سنش باید بالا باشه. نمی خواهم بگویم که حرکت بازیگران هالیوودی را انجام دادم، ولی کمتر کسی در ایران پیدا می شود که چنین کاری را بکند و یا اینکه چهره خودش را زیر سوال ببرد. من واقعا این چیزها برایم مهم نبود و فقط می خواستم بهم بگویند بازیگر خوب، نمی خواستم بگویند چقدر خوشکله.
اسم تعدادی از هنرمندان روز را می بریم و شما هر چه می خواهید در موردشان بگویید :
مهران مدیری : یک طنز پرداز .
رضا عطاران : یک بازیگر و طناز .
باران کوثری : بازیگر جوان .
گلشیفته فراهانی : واقعاً یک بازیگر ، یک بازیگر خوب ، یک هنرمند خوب . یک بازیگر توانا .
محمدرضا گلزار : یک سوپراستار .
مهناز افشار : یک بازیگر سوپراستار .
بهرام رادان : آن هم یک بازیگر سوپراستار .
پس یعنی سوپراستار ولی بازی هم بلدند .
بله .
آقای گلزار ...
خوب آقای گلزار می دانید اگر نظر شخصی من را بخواهید خب بازیگر خوبی است ولی بیشتر آن فیزکشان و آن ظاهرشان من احساس می کنم خیلی بیشتر به چشم می آید . به نظر من بازیگر خوبی است . همه ی ما حتی خود من ، که اوایلش حالا بازی شاید به چشم نیاید و فقط بگویند ظاهر خوبی دارد ، ولی آقای گلزار هم ثابت کرده است که می تواند بازیگر خوبی باشد .
سخن پایانی ...
خیلی خوشحالم که یک عده از جوانان با ذوق و عاشق هنر، با هم جمع شدن و می خواهند با هم یک فعالیت داشته باشند در عرصه هنر و هنرمندان سینما و تلویزیون این کشور دارند زحمت می کشند، آشنا شدم، یک مصاحبه با شما داشتم، خیلی خوب بود و این مصاحبه من، واقعا از صمیم قلب می گم، یک مصاحبه ای بود که یک مقدار فضایش فرق می کرد با مصاحبه های دیگر من ، به لحاظ اینکه فضای پرسش ها یک مقدار متمایز بود و این را به فال نیک می گیریم. انشا الله که یک سایت خبری خوب، بسیار فعال و مردمی داشته باشید و ما هم اگر کاری از دستمان بر می آید، بتوانیم کمک کنیم.
منبع: سینمای روز
عکس های شهره قمر



عکس های شهره قمر



عکس های شهره قمر



عکس های شهره قمر, بازیگر فیلم انعکاس


شمع فرشته
مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد
پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...
پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه
گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.
داستان زیبای دو برادر مهربان
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
در
همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :(( درست نیست
كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج
نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال
ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر
مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر
برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند
كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند .
داستان غول چراغ جادو
یه روز مسوول فروش، منشی
دفتر، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… یهو یه چراغ جادو
روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه… جن
میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم… منشی می پره جلو و
میگه: «اول من، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق
بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»… پوووف! منشی
ناپدید میشه… بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من، حالا من!… من
می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی
انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم
ناپدید میشه… بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: «من می
خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
نتیجهء اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه!
ممنون از اینکه به وبلاگ خودتون سرزدید امیدوارم از دیدن این وبلاگ لذت ببرید .گرچه که ما لایق قدوم زیبای شما نیستیم ولی اگر ممکنه رد پای خود را بگذارید تا من ببینم تا بعدن با پستی به عنوان رد پا در وبلاگ بازسازی کنم .لطفا هنگام رد پا گذاشتن ایمیل یا ادرس وبلاگ خود را بنویسد.عکسها هم یه کم دیر باز میشه که از این بابت معذرت میخوام .درقسمت گالری عکس بازیگران هم هر دفعه عکس یه بازیگر رو میزارم .برای اینکه عکس بازیگر مورد علاقه خودتونو ببینید در قسمت نظرات وبلاگ بگید .ممنون از بازدیدتون